خیلی دور خیلی نزدیک

خرید بک لینک
حسین میرمحمدی:
بماند که ندارمت

بماند که هنوز دلم برایت تنگ است

بماند که تکه ای از تو در من مانده

بماند که شب ها بی قرارت می شوم

بماند که هنوز دلم می خواهدت

بماند که بی تو فقط زنده ام

بماند که هنوز وقتی باران می بارد صدایت در گوشم می پیچد

بماند که نیستی تا آرامم کنی

بماند که نمی توانم از ذهنم بیرونت کنم

همه ی اینها بماند در دلم

تو فقط خوب باش

همین کافیست .

خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:25

بر کدام جنازه زار می زند این ساز؟برکدام مرده ی پنهان می گرید این سازِ بی زمان؟در کدام غاربر کدام تاریخ می موید این سیم و زِه، این پنجه ی نادان؟بگذار برخیزد مردمِ بی لبخندبگذار برخیزد!زاری در باغچه بس تلخ استزاری بر چشمه ی صافیزاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ استزاری بر شراعِ بلندِ نسیمزاری بر سپیدارِ سبز بالا بس تلخ است.بر برکه ی لاجوردینِ ماهی و باد چه می کند این مدیحه گوی تباهی؟زیرِ دریچه های بی گناهی؟بگذار برخیزد مردمِ بی لبخندبگذار برخیزد!"شاملو" خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:22

به آدمها نباید زیاد نزدیک شد…آدمها با ابهاماتشان زیباترند.با چیزهایی که در موردشان نمی بینیم و نمی دانیم دوست داشتنی ترند…به شناختشان در حدی که "می خواهند"، باید رضایت داد چون شناختِ بیشتر در هر صورت ناامیدکننده خواهد بود.می شود برای شناخت یک آدم زمان گذاشت و همه ی ابعاد روحش را کشف کرد،می شود وارد حبابش شد و دنیای یک نفری اش را فهمید و پرده از رازهای مگویش برداشت، اما نمی ارزد، چنین موفقیتی هرگز به خراب شدنِ تصویر و تصورِ زیبایی که از او در ذهن ساخته اید نمی ارزد.به شدت به رعایت حد و مرزِ آدمها معتقدم، در هر رابطه ای و از هر نوعِ آن.آدمها از دور زی خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:19

قهوه دم کردم بیا باهم بنوشیم ... وقت نیستبهر شادی های دل هامان بکوشیم ... وقت نیستقهوه دم کردم بیا ... فردا و فرداها نکنمن همین امروز نگه کردم به تقویم ... وقت نیستشاید از فردا سخن گفتن برایت ساده استبهتر است امروز لباس مهر بپوشیم ... وقت نیستقهوه دم کردم ... بیا ... تلخ است تو شیرینش نماوارهان این قهوه را از بند تحریم ... وقت نیستقهوه هم درگیر عشق ساده ی ممنوعه استتلخی از جانش به طعمش گشته تعمیم ... وقت نیستقهوه دم شد ... استکانی هم برای من بریزجای قهوه بهتر است باهم بجوشیم ... وقت نیستقهوه می نوشم کنار چشم تو ... دنیای توبا نگاهت می کنم همواره ترسیم ... وقت نیست خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:10

تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودمحرف تو که آید به میان سخت حسودمتقصیر تو هم هست که با طرز نگاهتآرام خزیدی به تن تارم و پودممی خواستم از جاذبه ات فاصله گیرماما نشد و عشق تو سر زد به وجودمای کاش فقط سر زده بود ...آمد و ماند ودر گیر خودش کرد ...من و بود و نبودمتکثیر شدی در همه ی ثانیه هایمدر خوابم و در اشکم و در ذکر سجودمآنقدر که جز چهره ی تو هیچ ندیدمآنقدر که جز وصف تو چیزی نسرودمبا حضرت حافظ کمی از عشق تو گفتمفرمود مراعات کنم حد و حدودمفرمود که دستم شده از عشق تو کوتاهحالا منم و بهت و پریشانی این آه.. خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:07

غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلینَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟!دو سه خط گلایه دارم، که به عرض میرسانم:من و میل این چنینی!!!تو چرا بدون میلی؟!همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام تاتو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته ! خیلیتو که پیش من نباشی ،همه ی دار و ندارم...قلمی...دفتر شعری، دو سه واژه ی طُفیلیتو نماز نیمه شبها...تو نیایشی...نه شعری!تو شبیهِ یک دعایی،که مقدسی ! کُمیلیمن و پای لنگ شعرم،تو بگو چگونه روزی...برسد به گَرد پایت؟ که قطار روی ریلینکند خبر نداری؟نَفَسم بیا که کار از...غزل و گریه و هق هق،به خدا گذشته! خیلی. خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:04

«وقتی که حالت از غم دنیا گرفته است حال من و تمام غزلها گرفته است» دیگر امید وصل تو یک خواب بیش نیستوقتی دل تو این همه از ما گرفته استگفتم که عشق آمده در می زند چه خوب!دیگر طفیل عاشقیم پا گرفته استدر سر هوای عشق چو مجنون قصه هامارا دو چشم خیره ی لیلا گرفته استگشتم چو وامقی که سراپا غزل شدهعذرا تمام بیت غزل را گرفته استاما خیال خام من است این خیالهادست فلک وجود تو از ما گرفته استنزد رقیب سر نتوانم بلند کردوقتی ز دستهای تو امضا گرفته است خیلی دور خیلی نزدیک...

ما را در سایت خیلی دور خیلی نزدیک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 5:01

صفحه بندی